آخرین خبرها
  • آلوچه

    کارگران همگی در کنار جدول استخر حاجی میرزا محمدصادق(۱) مشغول کهل کشی(۲) بودند. سنگهای گنده را به جلو…

  • Ale Ebrahim Recommends

    Mohammadreza Ale-Ebrahim, our February 2014 featured writer, was born in Estahban in 1951 and holds …

  • Mohammad Reza Ale Ebrahim

    Mohammad Reza Ale Ebrahim was born on 24 October 1951 in one of the poor districts of Estahban, Fars…

  • جاذبه های استهبان

    آبشار استهبان يكي از زيباترين آبشارهاي منطقه است. اين آبشار در سال 1335 خورشيدي به همت حقيقت بخشدار …

چادر

صدای جیغِ محمد که بلند شد، زلیخا لگنِ کهنه شویی را رها کرد و سراسیمه واردِ اتاق شد. محمد داد و فریاد می کرد و پاچه ی زیر شلواری خود را می کشید. کِتری آبِ جوش به کِناری افتاده بود. زلیخا صورتِ خود را چنگ زد و به طرفِ بچه رفت. او را زیرِ بغل زد و با سرعت به حیاط دوید. شیرِ آب را باز کرد. در حالی که پایِ بچه را به زیرِ آب می گرفت زیر شلواری اش را هم در آورد. پوستِ ساقِ پایِ بچه همراه با زیر شلواری کَنده شد و گوشتِ لبو مانندی نمایان گشت. بچه بی تابی می کرد و دلِ زلیخا کباب می شد. زلیخا واردِ اتاق شد. رو کرد به فاطمه و گفت: چقدر گفتم مواظبِ این بچه باش! دیدی چه طور شد؟ دیدی روم سیاه شد؟ جوابِ پدرت را چه بِدَم؟ از کوه که برگشت چه بِگم؟ اگه بود تکه …

بیشتر بخوانید »

ریسمان

تنها از میانِ آدمیان دو نفر بودند که از صندوقچه ی اَسرار خبر داشتند. صندوقچه ای که رازِ هستی، کیمیای زندگی، رمزِ پیروزی و کلید خوشبختی با خود داشت. صندوقچه ای که تاکنون انسان های بی شماری را به طرفِ خود کشانده بود و در آن دره ی مرگبار سر به نیست کرده بود. چه کسی می دانست که این دو نفر چه سرنوشتی را در پی داشتند؟ استخوانی بر استخوان های پوسیده ی قرون اند یا چون خورشیدی درخشان بر فراز قلّه ی آن دره ی مخوف طلوع خواهند کرد؟

بیشتر بخوانید »

خاکستر

دل های پریشان، برگ های خزان زده ی زندگی، کوله بارِ حسرت و اندوه، مرا در خود جای دهید. چه باید کرد؟ در تب و تابم! چگونه تاب آورم این تهمت را؟ بارِ عظیمی است بر شانه هایم. چه کسی حرف مرا باور می کند؟ در التهابم! شب و روز می سوزم و مَفرّی نمی یابم. از هنگامی که شوهرم مرا متهم به برداشتنِ چهل و سه هزار تومانش کرده است، بینِ زمین و آسمان معلّقم. راهِ چاره چیست؟ مگر نه این است که بارها و بارها شوهرم مرا مَحک زده بود و دست از پا خطا نکرده بودم. اگر مثلِ زن های دیگر بودم و دست در جیبِ شوهرم می کردم چه می گفت؟ من که می دانم او به من اعتماد دارد. من که می دانم او بیهوده این اتهام را به من چسبانده است. او خودش هم به خوبی می داند که کار، کار من نیست. امّا …

بیشتر بخوانید »

درباره منظومه طنزآميز شمس اصطهباناتي

 شيرين‌تر از انجير اصطهبان منظومه طنزآميز شمس اصطهباناتي پژوهش و گردآوری: محمدرضا آل‌ابراهیم انتشارات: سته بان چاپ اول:  ۱۳۸۵ قيمت: ۲۰۰۰ تومان معرفي: اسماعيل اميني «خفه‌دوني» يا به عبارتي «خرنامه» توسط شمس اصطهباناتي در ۴۳۴ بند سروده شده است و هر بند ۵ مصراع است. در واقع نوعي مسمط پنج‌گانه (مخمس) كه سه مصراع نخست هم‌قافيه‌اند و دو مصراع پاياني كه بيت بند محسوب مي‌شوند هم‌قافيه‌اند. نخستين نكته جالب در مطالعه اين كتاب اين بود كه منظومه مشهور حيدربابا سروده شهريار كه سالها پس از اين منظومه پديد آمده است در همين قالب سروده شده است و جالب‌تر اينكه هر دو منظومه از نظر مطالعه در فرهنگ و آداب و رسوم و ضرب‌المثلها و اصطلاحات و نيز اقبال توده‌هاي مردم به هم شباهت دارند. محمد شمس اصطهباناتي سراينده توانا و هوشمند اين منظومه متولد ۱۲۸۸ شمسي است و در ۲۴ تير سال ۱۳۵۸ به رحمت خدا پيوسته. اين مرد چنان …

بیشتر بخوانید »