دوشنبه , دسامبر 17 2018
خانه / نقد ها / معرفي كتابِ «دا»

معرفي كتابِ «دا»

معرفي كتابِ «دا» خاطراتِ سيده زهرا حسيني

IMAGE635211945622766190

بارها و بارها از خواهرم كه در شيراز زندگي مي‏كند خواسته بودم كه كتابِ «دا» را برايم بخرد. موفق نشده بود. خواهشم از دوستان هم كه به‌شيراز و نمايشگاه كتاب تهران مي‏رفتند و مي‏آمدند، به‏درجه‏ي اجابت نرسيده بود. يكي از دوستان گفت كه در فلكه‏ي دانشجو پشتِ شيشه‏ي يك كتابفروشي نوشته بودند كتابِ «دا» رسيد؛ من نمي‏دانستم كه تو به‏دنبالِ اين كتابي، وگرنه مي‏خريدم و مي‏آمدم.

به‏خواهرم زنگ زدم كه هر چه زودتر خود را به فلكه دانشجو برسان و اين كتاب را بخر. رفت و برگشت و زنگ زد كه تمام شده.

شهرستاني بودن با همه‏ي محاسنش عيب‏هاي خود را هم دارد. يكي هم اين كه يك كتابفروشي تمام و كمال ندارد. وقتي به‌آدرسي كه در دفترچه‏ي تلفنِ شهرها و يا به‏كتابِ راهنماي ناشران و كتابفروشان كه توسطِ خانه‏ي كتاب به‏صورتِ مفصلي هم درآمده‏است؛ مراجعه مي‏كني متاسفانه به‏جاي كتابفروشي، با يك لوازم التحريري يا نوشت‏افزاري روبه‏رو مي‏شوي و يا جديداً با سي دي فروشي و كارهاي تايپي و كامپيوتري. البته هر كدام از آن‏ها به‏جاي خودش محترم و قابلِ ارزش. ولي هيچ كدام از آن‏ها جاي كتاب را پُر نمي‏كند

در عطشِ ديدن و خريدن و خواندنِ كتابِ «دا» بسر مي‏برديم كه يكي از دوستان گفت: سازمانِ تبليغاتِ اسلامي استهبان، نام‏نويسي مي‏كند و تا دو هفته‏ي بعد كتابِ «دا» را مي‏آورد. نامِ بنده هم در ليستِ خريداران جاي گرفت.

در همين فاصله توفيقي حاصل شد تا به سفرِ زيارتيِ مشهد نايل شويم. در سرِ راه به‏هر شهرستاني كه مي‏رسيديم سراغي هم از كتابفروشي آن شهر مي‏گرفتيم تا هم كتابِ «دا» بخريم و هم كتابي پيرامونِ فرهنگ و گويش و آداب و رسومِ مردمِ آن شهر و شهرهاي همجوار. همانطور كه عرض كردم به‏جاي كتابفروشي با نوشت‏افزار فروشي‏ها مواجه مي‏شديم. تا اين كه به‌بيرجند رسيديم. به‏چند كتابفروشي مراجعه كرديم. به «كتاب‏سراي سيمرغ» كه رسيديم چشمِ ما به‏ديدارِ چاپِ پنجاه و چهارم كتاب روشن شد. كتابِ «دا» همراه با چند كتابِ ديگر در ارتباط با بيرجند از آن كتابفروشي خريديم.

از شوقِ خواندن، هرگاه مجالي پيش مي‏آمد در عين خستگي و كوفتگيِ راه كتابِ «دا» را باز مي‏كردم و مي‏خواندم. از بريده بريده خواندنِ كتاب، احساس كردم آن اِشرافي كه بايد بر كتاب پيدا كنم بدست نمي‏آيد. عليرغم ميلم آن را بستم. دلم مي‏خواست هرچه زودتر به‌ديارِ خود برسم و كتاب را با فراغِ بال بخوانم.

عمرِ سفر كوتاه است. به‏خانه‏ي خودمان كه رسيديم خواندنِ كتاب را آغاز كردم.

نخستين كتابي كه در زمينه ادبياتِ جبهه و جنگ خوانده بودم «زمينِ سوخته» احمد محمود بود. كتاب‏هاي ديگري هم در همين رابطه خوانده بودم اما آن چه اين كتاب با ديگر كتبِ نوشته شده در اين زمينه تمايز داشت اين كه: 1 – نويسنده‏اش بر پايه‏ي تخيل يا شنيده‏هاي ديگران تكيه نكرده بلكه با لحظه لحظه‏ي رويدادهايش زندگي كرده بود. زندگي كه چه عرض كنم. از ميانِ خطِ خون و خمپاره گذشته بود. در واقع اين كتاب نه با جوهرِ قلم كه با خونِ خود و خونِ هزاران شهيد بي‏گناه كه به‏دفاع از ناموس، فرهنگ، ميهن، دين، تاريخِ بشريت برخاسته بودند نوشته است. 2 – نويسنده يك زن است. و كتاب از منظرگاهِ يك زن به‏نگارش درآمده است. 3 – مسائل و مشكلاتي كه يك زن با همه‏ي محدويت‏ها و موانع و مشكلاتي كه مي‏تواند داشته باشد آن هم در جبهه‏ي جنگ، بيان شده است. 4 – پشتكار، علاقه‏مندي، جانفشاني و پيگير بودنِ نويسنده (زن) به‏لحاظِ حضور يافتنِ فعال و مستمر در خطِ مقدمِ جبهه.

كتاب در حجمِ بالايي (بيش از 800 صفحه) نوشته شده است. به‏نظر مي‏رسد كه بايد اين كتاب يك رمان باشد. ولي با آن تعريفي كه از رمان مي‏دانيم همخواني لازم را ندارد. بلكه بيانِ يك سلسله حوادث و رويدادهاي عيني از جبهه و جنگ است كه مي‏تواند خود منبعِ عظيمي براي چندين رُمان و فيلمنامه و متنِ سريال‏هاي تلويزيوني قرار بگيرد.

كتاب از زاويه‏ي ديد اول شخص مفرد نوشته شده و همين ويژگي، صميميتِ بيش‏تري بينِ متن و خواننده را ايجاد كرده‏است.

در ديدارِ وزير و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مورخه‏ي 4/9/1371 با رهبرِ معظمِ انقلاب، ايشان از نويسندگان انتظار داشتند كه درباره‏ي انقلاب و جنگ و جامعه رمان‏هايي همطرازِ «بينوايان» ، «جنگ و صلح» و «دُنِ آرام» خَلق كنند تا بيانگرِ واقعي تاريخِ انقلاب و جنگ باشند. ايشان فرمودند: «من گمان مي‏كنم كه هيچ تاريخي از انقلاب اكتبر شوروي نمي‏تواند گوياي آن رمان‏هايي را كه در باب اين تاريخ نوشته شده، داشته باشد. اگر شما اين رمان‏ها را خوانده باشيد، مي‏فهميد چه مي‏گويم. مثلاً رمان «دن آرام» را در نظر بگيريد! نمي‏دانم شما آقايان اين رمان را خوانده‏ايد يا نه. اين رمان يكي از رمان‏هاي تبليغاتي ماركسيست‏ها در دورانِ اختناق رژيم شاه بود. اين كتاب، با اين كه رمان بود، اما به‏عنوانِ تبليغ آن را به‏همديگر مي‏دادند و مطالعه مي‏كردند…!

اين‏ها به‏قدري خوب نوشتند و انقلاب ]اكتبر[ را خوب تصوير كردند كه شما در اين كتاب‏ها مي‏توانيد ابعادِ اين انقلابِ به‏آن عظمت را پيدا كنيد. البته نقطه‏ضعف‏هايش را هم در همين كتاب‏ها مي‏شود فهميد؛ اگر چه آن كه نوشته، به‏عنوان نقطه ضعف ننوشته است.

ايشان در ادامه مي‏فرمايند: «… شما وقتي كه مثلاً داستان «بينوايان» ويكتورهوگو را مي‏خوانيد، يا «جنگ و صلح» را مي‏خوانيد، يا داستان‏هاي اميل زولا را مي‏خوانيد، مي‏توانيد وضعيت جامعه روس يا فرانسه يا انگليس يا جاهايي ديگري را، از اين داستان‏ها به‏دست بياوريد. يعني انسان مي‌تواند چيزهايي را كه در تاريخ نيست، در اين كتاب‏ها پيدا كند..»

و حال اگر كتابِ « دا» به‏لحاظِ نگاه و نثر و شيوه‏ي نگارش و تكنيكِ داستان نويسي همطرازِ كتاب‏هاي نامبرده نيست ولي حضورِ اين كتاب، نويدبخشِ آغازِ حركتي بدين سمت و سوست تا بخشي از تاريخِ جنگ و جامعه را بهتر بشناسيم و لمسش كنيم.

يكي از عواملي كه كتاب را با اقبالِ عمومي روبه‏رو كرده است، سادگيِ نثر و صداقتِ در گفتار و جزئي‏نگري نويسنده است. در گفت و گويي كه آقاي علي هاديلو با ايشان انجام داده است و در صفحه‏ي 17 هفته‏نامه «كتابِ هفته» از انتشاراتِ خانه كتاب شماره 182 مورخ شنبه 2 خرداد 1388 به‏چاپ رسيده است اظهار مي‏دارد: «معتقدم غير از صداقتِ در گفتار، يكي از مهم‏ترين ويژگي «دا» جزئي‏نگري من در روايتِ خاطرات بود. من فكر مي‏كنم براي اين كه درست و حسابي باشد و بتواند مخاطب را سرِ شوق آورد؛ بايد تمامِ جزئيات گفته شود. از سوي ديگر، تاثيرگذاري اين اثر در اين است كه همه مطالب كتاب گفته‏هاي خود من است بي‏هيچ كم و كاست. مهم‏ترين شرطم براي بازگويي خاطرات اين بود كه هيچ دخل و تصرفي در آن نشود.»

نويسنده آن قدر صادق است كه فرضاً هيچ ابايي ندارد از اين كه بگويد پدرش يك زحمتكش است و به‏لحاظِ شغلي از فرودست‏ترين افرادِ جامعه محسوب مي‏شود. تنگدستي‏ها و دربه‏دري‏هاي خانواده را با ريزبيني خاصي به‏تصوير كشيده و افتخار مي‏كند كه خانواده‏اش از افرادي نيستند كه خون مردم را به‏شيشه مي‏كنند. بخشِ ديگري از اين اقبال، زنانگي اثر است. زيرا هيچ مردي قادر نبوده تا تجربياتي كه نويسنده در راهِ اهدافِ خود كسب كرده است، بدان دست يابد. هر چه‏قدر يك مرد از عواطف و زواياي فكري و ذهني يك زن با خبر باشد ولي چگونه مي‏تواند لحظاتي كه يك زن در مراحلِ مختلفي از زندگي در ميانِ خون و گلوله سپري كرده است تجربه كند. فرضاً چگونگي غُسل دادن و به‏خاكسپاري شهداي زن، نگهباني دادن يك زن از جنازه‏هاي روي‏هم ريخته‏ي شهدا در جوارِ مُرده‏شوي‏خانه، راندنِ سگ‏هاي گرسنه كه براي دريدنِ جنازه‏هاي شهدا دندان تيز كرده بودند. آن هم با دستِ تنها و در تاريكي و ظلمتِ شبِ گورستان، خوابيدن بر موكتِ مُرده‏شورخانه و هم نَفَس شدن با زنانِ غسّاله، به‏خاك‏سپاري پدر و برادر با دستانِ خود آن هم در فاصله‏اي كم‏تر از يك هفته زيرِ آتشِ بي‏امانِ دشمن، خوردنِ تركشِ خمپاره و اصابت به‏نخاع و بستري شدن در بيمارستاني دور از ديار و خاندانِ خويش مثلِ بيمارستانِ نمازي شيراز و يا…

اين جاست كه نويسنده به‏قله‏ي محبوبيت مي‏رسد و تحسينِ خواننده را به‏دنبالِ خود مي‏‌كشد.

نويسنده از سادات است و از كُردهاي ايراني زاده شده در بصره و رانده شده از عراق و جاي گرفته در خرمشهر و مجروح شده در وطن است. وي كسي است كه با دستانِ خويش بهترين عزيزانِ اين مرز و بوم را كه قرباني جنايت‏هاي دشمنانِ قسم‏خورده‏ي بشريت‏اند، به‏خاك مي‌سپارد و در برابرِ دشمن خَم به‏ابرو نمي‏آورد تا مبادا در روحيه‏ي اطرافيانش ذره‏اي خلل و ترديد وارد كند.

ايشان به سه زبانِ فارسي، كردي و عربي مسلط است. اگر تا كلاسِ پنجم بيشتر مجالِ درس‏خواندن در آموزشگاه را نيافته ولي خوشبختانه در دانشكده‏ي جنگ و زندگي بالاترين مدركِ تحصيلي را اخذ كرده است.

«دا» كتابي بود كه خيلي سريع تمام كردم. خوانده‏هاي پراكنده در سفر را رها كرده و دومرتبه از آغاز شروع به‏خواندن كردم.

كتاب به‏گونه‏اي است كه نمي‏شود براي لحظه‏اي چشم از آن برداشت يا جمله‏اي را ناديده گرفت. حوادث و رويدادها آن چنان ظريف و محكم در هم تنيده شده كه رهايي از آن را غيرِ ممكن مي‏سازد. نَفس در سينه‏ي خواننده حبس مي‏كند و بر شجاعت و شهامتِ چنين زني (زمانِ واقعه دختري 18 – 17 ساله) بارها و بارها احسنت و آفرين مي‏گويد و از مرد بودنِ خود خجالت مي‏كشد كه وقتي زنانِ ما اين قدر رشيد و دلاورند پس منِ نوعي چه‏كاره‏ام؟!

تصويرسازي‏هايي كه نويسنده بر اساسِ واقعيات خلق كرده است آن قدر گويا و رساست كه در پاره‏اي اوقات مو بر تَنِ انسان سيخ مي‏كند و اگر خواننده يك لحظه خود را به‏جاي يكي از شخصيت‏هاي كتاب قرار دهد كه آن همه فجايع بر سرش باريدن مي‏گيرد به‏مرزِ جنون مي‌رسد.

كتابِ «دا» را خواندم و نفرتِ من از جنگ و پيامدهايش دو صد چندان شد. من هميشه از جنگ متنفر بوده‏ام و شعرِ ملك‏الشعراء بهار را بارها زمزمه كرده‏ام كه: «فغان زِ جنگ و مرغواي او». خاصه آن كه جنگِ ما يك جنگِ خودخواسته نبود و بر ما تحميل شد تا جلو رشد و تعالي و ترقي ما را بگيرند.

«دا» به زبانِ كردي به‏معناي مادر است. و به احترامِ ايشان و همه‏ي مادراني كه در طولِ حياتِ خويش رنج‏هايي مشابه كشيده‏اند نامِ كتاب را با «دا» زينت مي‏بخشد. با اميد پيروزي و بهروزي براي نويسنده گرامي خانم سيده زهرا حسيني و هم‏چنين خانم سيده اعظم حسيني كه كتاب به اهتمامِ ايشان مدون گشته است. هم‏چنان چشم‏انتظارِ آثارِ بعدي ايشان هستيم.

در پايان حيفم آمد كه به يكي دو سه تا غلطِ تايپي كه نسبت به‌حجمِ كتاب، بسيار ناچيز است اشاره‏اي نداشته باشيم:

صفحه‏ي 265 خطِ 5: ماندم = ماندنم «تصميم گرفتم آن شب كنارش بمانم. حس كردم با ماندم [ماندنم] مي‏توانم او را از اين وضع روحي بيرون بياورم.

صفحه‏ي 397 خطِ 1: فكله = فلكه // . = ؛ «از روز هشتم، نهم مهر كه تانك‏هاي عراقي تا فكله‏ي [فلكه] راه آهن جلو آمده بودند.»

صفحه‏ي 404 خطِ 4: سربازه = سرباز «سرگرد شريف نسب با حالت تواضع و لبخند جواب داد: ما ارتشي هستيم. يه سربازه [سرباز] ساده‏ي ارتش.

صفحه‏ي 514 خطِ 17 تا 21: گفت = گفتم «با توجه به‏اين اصلاً درد نداشتم. هول شدم، فكر كردم الان با اين وضع مرا از اين جا مي‏برند. با ناراحتي گفت [گفتم]: دكتر حالا چي‏كار كنم؟ من نمي‏خوام برگردم عقب. من مي‏خوام همين‏جا بمونم. چي كار كنم؟

دكتر گفت: ظاهراً همه‏مون بايد بريم. همه‏مون زخمي شديم.

چاپ پنجاه و چهارم كتاب را انتشارات سوره مهر وابسته به‌حوزه هنري در سال 1388 با قيمت 11000 تومان در 812 به‏چاپ رسانده است.

  19/4/1388 ، استهبان

 

3 نظر

  1. عاطفه معین

    سلام برای بازی در نقش خانم زهرا حسینی در سریال دا چه کسی انتخاب شده ؟؟

    • دوست عزیز، ظاهرا هنوز تیم بازیگران سریال دا مشخص نشده است. اگر اطلاعات بیشتری به دست آمد زیر همین مطلب به اطلاعتان خواهیم رساند. با تشکر

  2. سلام جناب آل ابراهیم
    امشب با سایتتان آشنا شدم
    مطلب فوق توجه مرا به خود جلب کرد.
    شیوا و شیرین نوشته اید
    و الحق که “دا” هم اثر بی نظیریست
    پیشنهاد میکنم کتاب “پایی که جا ماند” را هم مطالعه کنید
    آن کتاب هم واقعا عالی است
    خوشبخت و رستگگار باشید
    بدورد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>