چهار شنبه , نوامبر 21 2018
خانه / مطالب پژوهشی / رمضان در استهبان

رمضان در استهبان

رمضان  در فرهنگ  مردم  استهبان

از گذشته‏ های دور مردمِ استهبان مُتديّن و به‏ ديانت نامور بوده اند و فَرايضِ دينیِ خودرا به‏ نَحوِ اَحْسَن انجام‏ می‏داده اند و حتی به‏ پيشوازِ آن می‏ رفته اند و با عشق و علاقه آمادگیِ خود را برای بَرگُزاریِ هرچه بهترِ آن اِعلام می‏ داشته ‏اند.

آن‏چه در پی می ‏آيد مربوط به ‏سی چهل سال پيش است. گرچه برخی از اين مَراسِم مَنسوخ شده ولی هنوز بسياری از آن‏ها به‏ قُوّتِ خود باقی است.

تداركات  پيش  از  ماه  مبارك  رمضان

چند روز پيش‏از ديدنِ هلالِ ماهِ مباركِ رمضان، ديوارِ خانه‏ ها را گَردگيری می‏كردند. چنان‏چه اتاق‏ها كاهْگِلی و دودخورده بود، با خاكِ رُس اندود می‏داده و يا با گَچ و گِلِ سفيد، ديوارها را زينت می‏دادند تا از تيرگی بدرآيد.

مقداری نخود به‏ آب می‏ريختند و سپس لَپه می‏كردند. به ‏تهيه‏ ی عدس و لوبيا و ماش می‏پرداختند. زنان آردِ گندم و يا جو و ذرت را خمير می‏كردند و به‏پختنِ نان‏های محلی ازجمله، سِتی Setey سه‏تايی، گِردَه Gerda، لَمْو Lamu، اَلُمی Alomi، سوله‏ی ذرت Sula-y-Zorat سُپُلِ ذرت مشغول می‏شدند. تقريباً مايحتاجِ يك ماه ه‏ای را فراهم می‏آوردند تا خيالِ‏شان از اين بابت آسوده باشد.

رؤيت  هلال  ماه

غروبِ روزِ بيست و نهمِ ماهِ شعبانِ هر سالْ بيشترِ اهالیِ‏ استهبان به‏پشتِ بام‏ها يا به‏پشتِ دَشت و منطقه‏ی آبْ‏چُك می‏رفتند تا هِلالِ ماهِ مبارك را در افقِ مغرب رؤيت كنند. چنان‏چه موفق می‏شدند با شادیْ چند تيرِ هوايی در می‏كردند تا همه‏ی مردم را باخبر كنند. كسانی كه منتظرِ شنيدنِ صدایِ تير بودند می‏گفتند: «توپ اَدَر شد» يعنی ماه ديده شد. چنان‏چه موفق نمی‏شدند، فردایِ آن روز به‏حسابِ سی‏اُمين روزِ ماهِ شعبان محسوب می‏كردند و آغازِ ماهِ رمضان ‏را پس‏ فردا اعلام می‏كردند. ولی درعينِ حال بسياری از مردم، دو سه روزِ آخرِ ماهِ ‏شعبان ‏را روزه‏ می‏گرفتند و به‏ اصطلاح به‏پيشوازِ آن می‏رفتند.

اعمال سحر

در گذشته كه از وسايلِ ارتباطِ جمعی خبری نبود، شخصی در محل كه از همه زودتر بيدار می‏شد با كوبيدنِ دَر، همسايگان را بيدار می‏كرد. بسياری با كوبيدنِ ديوارِ همسايه، آن‏ها را مُطلع می‏ساختند. چون‏كه ساعتْ هَمگانی نشده بود از وضعيتِ قرارگرفتنِ ستارگان در آسمان، زمان را مشخص می‏كردند. می‏گفتند هرگاه سپيدیِ صبح به اندازه‏ی يك گَردنِ شترْ از سَمتِ خراسان (امام‏رضا «ع») بالا آمد، اذانِ صبح است و هرگاه به اندازه‏ی يك گَردنِ شترْ سياهی بالا آمد اذانِ مغرب است.

حدودِ دو ساعت به‏اذانِ صبح مانده افرادی به‏پشت‏بام‏ها رفته و مُناجات می‏كردند. اشعارِ مُناجات معمولاً از خواجه عبداله انصاری بود.

شب‏های دراز بی‏عبادت چه كنم؟ يااللَّه

طبعم به‏گناه كرده عادت چه كنم؟ يااللَّه

گويند خدا گناه را می‏بخشد! يااللَّه

او بخشد و من از اين خجالت چه كنم؟ يااللَّه

يك ساعت كه به‏اذان مانده بود مُناجاتِ دوم گفته می‏شد، مردم مشغولِ خوردنِ سَحَری می‏شدند كه خوراكِ بيشترِ آنان، آبْ‏گوشت و نخود (يَخْنی)Yaxni بود.

حدودِ ربع ‏ساعت مانده به‏اذانِ صبح مُناجات‏گويان و مُؤذِنان به‏پشتِ‏بام‏ها می‏رفتند و به‏مَردُم هُشدار می‏دادند كه فرصتِ چندانی باقی نمانده است. برای كسانی كه به‏سيگار و قليان و چُپُق يا ترياك عادت داشته اند اين اصطلاح بكار می‏بُرده اند:

آب است و تَرياك

نان است و خَشخاش

مؤمن دَهَنْ پاك

آب است و تَرياك

مفهومِ آن چنين بود كه تنها به اندازه‏ی خوردنِ جُرعه‏ای آب و كَشيدنِ دودی فُرصت باقی است.

زنده‏ياد شمس اسْتَهباناتی در مُخَمَسی زيبا تصويری جالب بدست می‏دهد:

شبِ ماهِ رمضان وقتِ دعا = شبِ ماهِ رمضان وقتِ دعا

می‏زَند بَر درِ هر خانهْ صدا = می‏زند بر در هر خانه صدا

هَمْسَدَه كی نَپَه كَردن مونَجا = همسايه! پس كی كردند مُناجات؟

علی پَمْبی مُونَجای اولی گفت = علی پنبه‏ای مناجات اولی گفت

جارِ بچّامو زَدَم مَزْ نَشْنُفْت = بچه‏ هايم (زنم) را صدا كردم، از من نشنيد

افْطار

پيش از اِفطار و پس از اَذانِ مغرب به‏مسجد می‏رفتند و در نمازِ جماعت شركت می‏كردند. نماز كه تمام می‏شد به‏منازلِ خود رفته و در ابتدا با آبِ گرم اِفْطار می‏كردند. در گذشته كه از زِليبی  Zeleybi(زولبيا) و باميه خبری نبود به‏جای آن از خرما و انجير و مَويز استفاده می‏شد.

اگر تابستان بود با شيره‏ی انگور و برف‏هايی كه از برفدانِ كوهِ بَش (1) آورده می‏شد، برف و شيره درست می‏كردند تا عَطَشِ خود را فرو بِنِشانند. خوراكِ اِفطاری معمولاً ساده بود و غذای مُقَوّی برایِ سحَرَی تدارك می‏ديدند. روزه‏ی خود را با غذاهايی هم‏چون تيليتِ ماست و كَشك، آبْ‏باقاله، لُور Lur، اِشْكِنه و چَنْگالِ مَلخ باز می‏كردند. البته خانواده‏ های مُتموّل از غذاهای بهتری بهره‏مند بودند. درضمن مُتولّيانِ موقوفاتی هم بودند كه بعضاً در سراسرِ ماهِ رمضانْ اِفطاری و سَحَری می‏دادند و از افرادِ مَحلاتِ مختلفْ دعوت بعمل می‏آمد. متولّيانِ موقوفاتِ جزيی، به‏ همان سه شبِ قَدْر اِكْتِفا می‏كردند.

روزه‏ی كلَه ‏گنجشكی

كودكی كه هنوز به‏حدِ تكليف نرسيده بود و سَحر همراهِ خانواده بيدار می‏شد و سَحری می‏خورد و دلش می‏خواست روزه بگيرد ولی طاقت نمی‏آورد و معمولاً در نزديكی‏هایِ ظهر روزه‏ی خود را می‏شكست و مقدارِ كمی غذا می‏خورد، شهرت داشت كه روزه‏ی كَلَّه‏بِجِكو Kalla-Bejeku (كَلَّه گُنجشكی) گرفته است.

دو سنت پسنديده

1 – در گذشته در ماهِ مباركِ رمضان در استهبانْ رسم بر اين بوده است كه هر خانواده‏ای كه برای سَحر غذايی اضافی داشته است در يك سينی يا سَبد می‏گذاشته و چون همه‏ی خانه‏ ها از طريقِ يك سوراخ كه در ديوارِ حياطِ خانه‏شان تَعْبيه كرده بودند با هم ارتباط داشته اند به‏خانواده‏ی همسايه می‏داده است. آن خانواده اگر لازم داشت كه خود بَرمی‏داشت، وَگَرنَه به‏خانواده‏ی بعدی می‏داد. چه‏بسا كه خودْ غذايی هم بَر آن افزوده می‏كرد. و تا چندين خانه اين عمل تكرار می‏شد و سرانجام به‏خانه‏ی اولی عُودَت داده می‏شد. در اين گَردونه، نوعی تعادلِ غذايی صورت می‏گرفت؛ در عينِ حالی كه مُشخص نبود كه چه كسی غذايی برداشته و چه كسی بر آن غذايی افزوده است و هيچ‏كس هم بر ديگری مِنَتْ نداشت.

2- در گذشته در شب‏های ماهِ رمضان در مساجدِ استهبان برای جمع‏آوریِ اِعانات يا كمك به‏درماندگان، يك نفر كَدويی گَردنی بدست می‏گرفت (كدويی خشك‏شده كه محتوياتِ درونش را بيرون آورده و به‏صورتِ يك ظرف درآورده بودند) و در بينِ مردم می‏چرخيد. افرادِ نشسته در مسجد، دستْ در جيبِ خود فرو برده و مُشت كرده و از جيب بيرون می‏آوردند و در كدو می‏كردند. حال اگر كسی می‏خواست كمك كند، كه پولِ از جيب درآورده را به‏داخلِ كدو می‏ريخت؛ و چنان‏چه نيازمند بود، پولی را از داخلِ كدو برمی‏داشت. و هيچ‏كس نمی‏دانست كه چه كسی پول گذاشته و يا چه كسی پولی را برداشته است.

ماه‏ رمضانی رفتن

يكی از سُنت‏های پسنديده‏ی ديگر «مارِمَضونی رفتن» است. در طولِ ماهِ رمضانْ و غالباً شب‏ها اقوام و خويشان و همسايگان به‏ديدنِ يك‏ديگر می‏روند و به‏قولِ معروف صِلَه‏ی رَحِم به‏جای می‏آورند. چنان‏چه كُدورتی هم در بين باشد به‏گوشه‏ای می‏نهند و با آغوشِ باز پذيرای همديگر می‏شوند. در فرصت‏های مناسبْ اَشعارِ خواجه حافظ و سعدی و دوبيتی‏های فايِزِ دَشْتِستانی را می‏خوانند. و گاهی كسی كه از صدای دِلنِشينی برخوردار است، آواز می‏خواند و شخصِ نی‏زنی، در نی می‏دَمَد. تَفَأُلی به‏قرآنِ مجيد و ديوانِ حافظ می‏زنند و برای يك‏ديگر آرزوی بِهروزی و قبولیِ طاعات می‏كنند. با چای و شيرينی و انجير و كِشْمِش و مغزِ بادام و گِردو پذيرايی می‏شوند. معمولاً كوچك‏ترها به‏ديدنِ افرادِ مسن و بزرگ‏تَرِ خانواده می‏روند.

مراسم شب‏های رمضان در مساجد

در طولِ اين يك ماه مساجد از رونقِ ويژه‏ای برخوردار است. در گذشته چنان‏چه ماهِ رمضان در فصلِ زمستان بود، دورِ اجاقِ ششِ گوش يا هشت‏گوش و يا دايره‏ای مسجد، جمع می‏شدند. قرآن‏خوانان، هر دَه شبْ يك‏بار قرآن را خَتْم می‏كردند و افرادِ ديگر گوش فرا می‏دادند. يا به‏ذكرِ و عبادت و راز و نياز می‏پرداختند. سماورِ مسجد هميشه در حالِ جوش بود و كسانی كه نذر داشتند، دهانِ مسجدی‏ها را از شيرينی و شَربت و انجير و كِشمش، شيرين می‏ساختند. به‏كودكان گِردو می‏دادند. چنان‏چه در فارسنامه‏ی ناصری آمده است: «… و بَر هر مسجدی چندين درختِ گِردكان (گِردو) و انجير وقف است كه در شب‏های تمامِ سال هر كسی به‏مسجد آمده، نماز گُزارَد، چند دانه گِردكان و انجير به‏او دهند و به‏اين وسيله اهلِ اِصْطَهبانات نمازی شوند.»

و روانشاد شَمسِ اِسْتَهباناتی می‏فرمايد:

چون شبِ جمعه شود خاله پيرزن

می‏زَند جار كه اُی نَنَه‏ی حسن

مسجدِ جمعه می‏گَن گِردو می‏دَن

لوچَكُت(2) پاتْ كُن، خيز كُن تا بِريم

اَگَه پِرْمَه(3) بكنيم جاش می‏بينيم

و اين مُخَمَس علاوه بر تأييدِ گفته‏ی فارسنامه، حاكی از اِزدحام جمعيت در مساجدِ استهبان بوده است.

اِحيا

اِحيا در ماهِ رمضان به‏معنای شبْ‏زنده‏داری و راز و نياز با پروردگارِ بی‏همتاست. در بيشترِ شب‏ها به‏ويژه سه شبِ قَدر (ليلةالقَدر) يعنی شب‏های 23 ، 21 ، 19 ماهِ رمضان، مَراسمِ احيا در مساجد و گاهی در منازل برگُزار می‏شود. عبادت‏كنندگان رو به‏قبله نشسته و قرآن‏خوانان و دعاگويان در صَفِ اول قرار گرفته اند.

علاوه بر قرآن به‏ويژه سوره‏ی الرَحمان، سوره‏ی بَقَرَه، سوره‏ی واقعه و خَتمِ اَنْعام كه در تمامِ شب‏ها خوانده می‏شود، در اِحيا معمولاً دعاهای جوشَنِ كبير، جوشَنِ صغير، دعای ابوحَمْزه‏ی ثَمالی، دعای اِفتتاح و دعای سَحَر و مُجير قرائت می‏شود. مسجد از حالتِ ويژه‏ای برخوردار است. نَذركنندگانْ نُذوراتِ خود را به‏مسجد آورده و از اِحياكنندگانْ پَذيرايی می‏كنند.

نزديكی‏های سَحَر چراغ‏ها را خاموش كرده و هركس در حالی‏كه قرآنی را بَر سَر گذاشته است به‏عبادتْ مشغول می‏شود. اين مَراسم تا حدودِ 1/5 تا 2 ساعت به‏اَذانِ صبح مانده، ادامه دارد.

بعضی از مُتولّيانِ موقوفات، اِحياءكنندگان را به‏منزلِ خود فرامی‏خوانند و به‏سُفره‏ی نَذریِ سَحَریِ خود دعوت می‏كنند. پس از خوردنِ سَحَری به‏خانه‏ های خود می‏روند و پس از اَذان، نمازِ صبح می‏خوانند و می‏خوابند تا برای سوگواری به‏مناسبتِ ضَربت‏خوردن و شهادتِ پيشوایِ پرهيزگاران علی (ع) آمادگیِ كامل داشته باشند و…

خوردن كله‏پاچه  و  حنابندان

شبِ بيست ‏و هفتم كه شبِ از بين ‏رفتنِ ابن ‏مُلْجَمِ مُرادی – قاتلِ امام علی(ع) – است، مردمِ استهبان شادی می‏كردند و جشن می‏گرفتند و كَلَّه‏پاچه می‏خوردند. در همين شبْ لَگَنی از حنای خيس‏ شده را به‏ مسجد بُرده و مَردها به‏دستِ خود حنا می‏بسته اند. البته زنان هم بی‏نصيب نمی‏مانده اند. شور و شَعَفی حاصل می‏شود و بَر اِبنِ‏مُلْجَمِ مُرادی لَعنت می‏فرستند.

در شب‏های احيا، كودكان و نوجوانانی كه همراه با پدر و مادر يا همسالانِ خود به‏مسجد آمده اند، هركدام‏شان كه خوابش می‏بُرده است با نخ و سوزنْ لباسِ او را به قالی، حصير يا زيلوی مسجد می‏دوخته اند. او هنگامِ بيدارشدن، قالی، زيلو يا حصيرِ مسجد را با خود بلند می‏كند و متوجه می‏شود كه او را دوخته اند. نخ‏ها پاره می‏كُند و كودكانِ دوزنده می‏خندند. به‏ همين جهت است كه كسی جرأتِ خوابيدن نمی‏كرده است.

شعار كودكان

در روزِ اولِ ماهِ رمضان، عده‏ای از كودكان دورِ هم جمع می‏شدند و در كوچه‏ ها می‏چرخيده اند و اين شعر را با صدای بلند می‏خواندند و تكرار می‏كردند:

روزه ‏دارا روتو سفيد

ماه رَمَضون ديگَم رسيد

سه روز مانده به‏پايانِ ماه، باز همان كودكان در كوچه‏ ها، اَلوِداع اَلوِداع گويان می‏خواندند:

روزه ‏خورا روتون سياه

ماه رَمَضون ديگَه‏م مياد

سَرِ شوم تا به‏سَحَر شيرينی خورونه

چه خبر؟ ماه رَمَضونه!

جمعه‏ی آخر ماه رمضان

در روزِ جمعه‏ی آخرِ ماهِ رَمضانْ مَردمِ استهبان چهل «واِنْ‏يَكاد» می‏نويسند و به‏نيّتِ سلامتیِ فرزندانِ‏شان به گَردنِ آن‏ها می‏آويزند. مغازه‏داران هم در مَحلِ كارِشان قرار می‏دهند تا كَسْبِ‏شان رونقِ بيشتری بگيرد. در سال‏های اخير اين روز، به‏عنوانِ روزِ همبستگی با مَردمِ فِلِسْطين اِعلام‏شده و در اين روز راه‏پيمايی صورت می‏گيرد.

چند پيش بينی برای آغاز و پايان ماه

1 – اگر قبل ‏از اَذانِ‏ صبحِ روزِ بيست ‏و هفتمِ ‏ماه، مهتابْ‏ طلوع كند، آن‏ ماهْ سی‏روزِ كامل است و چنانچه پس‏از اذانِ صبح طلوع‏كند، آن‏ ماهْ بيست ‏و نُه روز است.

2 – اگر در حوالیِ اذانِ صبح مهتاب ديده نشود و سَرِ آفتاب، ماهْ سَر زَند، همين روز، روزِ بيست و هشتم است.

3 – در روز و شبِ بيست و نهم، مهتاب به‏ هيچ وجه ديده نمی‏شود و در مُحاقِ كامل است.

4 – مهتاب در صبحِ روزِ سيزدهم، پيش از اَذان، غروب می‏كند.

5 – مهتاب ازصبحِ روزِ چهاردهم تا آخرِ ماه، بعد از اذانِ مغرب، غروب ‏می‏كند.

6 – در شبِ چهاردهمِ ماه، خورشيد كه غروب كرد، مهتابِ كاملی ظاهر می‏شود.(4)

7 – بدان كه هر ماهی كه غَره‏ی (آغاز) او شنبه، يك‏شنبه، سه‏شنبه، پنج‏شنبه باشد، آن ماه، بيست و نُه روز است و سَلْخ (پايان) ندارد. و هر ماهی كه غَره‏ی او دوشنبه، چهارشنبه و جمعه باشد، آن ماه، سی روزِ تمام است.(5)

عيد فطر

پسينِ روزِ بيست و نهمِ ماهِ رَمضان بيشترِ اهالیِ استهبان به‏پشت‏بام‏ها، قُله‏ی كوه، در جاهای بلند و يا پُشتِ دَشتْ می‏رفتند تا اگر هلالِ ماهِ شوال را ببينند با شليكِ چند تير از تفنگِ دَم پُر، عيدِ فِطْر را به‏ديگران نُويد دهند. اگر ماهِ شَوال رؤيت می‏شد، می‏گفتند ماهِ رَمضان سی كَم بوده است و اگر رؤيت نمی‏شد می‏گفتند سی پُر است. بدين معنی كه ماهِ رَمضان سی روزِ تمام است.

غروبِ آخرينِ روز از ماهِ رمضان كسی به‏خانه‏ی ديگری نمی‏رود، زيرا فِطْريه به‏گَردنِ صاحبخانه می‏اندازد. فِطْريه معمولاً يك مَنْ كَم وَقَه گندم يا جو، آرد، پول و… می‏باشد كه به‏خانواده‏ های نيازمند تعلق می‏گيرد.

چنان‏چه فردا عيدِ فِطْر باشد به‏حمام می‏روند و حنابَندان می‏كنند و لباس‏های نوی خود را می‏پوشند. ناگفته نماند كه در تمامِ ايامِ ماهِ مباركِ رمضان حمام‏ها تا صبح باز است. مَردمْ در روزِ عيدِ فِطْر شادی‏كْنان به‏طرفِ مُصلی (جايگاهِ فِعلیِ مدرسه‏ی راهنمايی بِنْتُ‏الهُدی) و يا در آسيابِ پنجمی (جايگاهِ فِعلیِ مهمانسرای جهانگَردی) می‏رفتند و در نمازِ عيدِ فِطْر شركت می‏كردند و با شيرينی و انجير و بعضاً صبحانه پذيرايی می‏شدند.

در روزِ عيدِ فِطْر، تازهْ‏ دامادها هدايايی از قبيلِ كُماچ، كُلوچه، حاجی‏بادام، برنج، بَرّه، مرغ، چارقَد، قبا و… برای نامزَد يا عروسِ خود می‏فرستند.

رسم بر اين بوده است كه در روزِ عيدِ فِطر آشِ رشته می‏پختند. زيرا معتقد بودند كه پس از يك ‏ماه روزه‏گرفتن، آشِ رِشته بهترين غذاست.

روزِ عيدِ فِطر با تبريك و تَهْنيت‏گفتن به‏پايان می‏رسيد و مَردُمْ ماهِ رمضانِ ديگری را پُشتِ سَر می‏گذاشتند.(6)

—————————————————————————

1 – كوه بَش = نامِ بخشی از ارتفاعاتِ جنوبیِ استهبان

2 – لوچَكُت = دَم‏پايی‏ات

3 – پِرْمَه = دست و پا، معطل

4 – با سپاس از: جعفرِ تقی نژاد، گُرْدَه (22/10/1378)

5 – از گفته‏ های ميرزاعبدالباقی اصطهباناتی

پايه‏ های نگاشته:

1 – ديوانِ اَشعارِ شَمسِ اِستَهباناتی، دست‏نويس

2 – رمضان در فرهنگ مردم، گردآوری و تأليف: سيداحمد وكيليان، انتشارات سروش تهران 1370

3 – فارسنامه ناصری، ميرزاحسن حسينی فسايی، جلد دوم ص 1260.

و با تشكر فراوان از: مهدی ادريسی، حاج محمدحسين پرچمی، محمدرضا خازن، محسن خوش‏سيرت، رسول خيرات، دفتری، سعيد رادمردی، حجت رجبی، هادی زارعی، عليرضا ساجدی، محمدعلی ستارزاده، عبدالهی، محمدعلی فتحی، مصطفی فرهنگ‏دوست، اسداله فقيهی، مجتبی قاسمی، وحيدرضا محسنی‏پور، غلامرضا معصومی، حسين نسيم‏بهار، محسن نقيبی‏نژاد، عليرضا نقی‏زاده، جليل نورانی، مسلم نيك‏منش.

محمدرضا آل ابراهيم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>