سه شنبه , ژوئن 19 2018
خانه / نوشته ها پیرامون محمدرضا آل ابراهیم / نقدي بر كتاب «بازی های محلی استهبان»

نقدي بر كتاب «بازی های محلی استهبان»

بازی های محلی استهبان

 پژوهش و گردآوری: محمدرضا آل ابراهیم
نقد از: محمدعلی پیش آهنگ
گُل چه گُل بازی می کردیم بابچاتی مَلَمُن
اونِی(1) که باخته بودن غصه می خوردن یادته
سَر شُم هی که هوا تاریک میشدتی(2) کل کوچا
بچه گل جَم می شدن با هم میخوندن یادته
بازیای قدیمیا خیلی بوده یَدُم که نیس
رسی وختی گوگوسَل بازی می کردم یادته(3)
اصولاً آدمی از گرفتن هدیه خوشحال می شود زیرا مطمئن
می شود که برای طرف هدیه دهنده مهم و ارزشمند است. خصوصاً اگر این هدیه کتاب باشد، آنهم از طرف دوستی عزیز و فرهیخته و فرهنگی و همکار به قول عوام «نور علی نور است».
دوست گرامی آقای محمدرضا آل ابراهیم که خود اهل مطالعه، نویسنده و مؤلف چندین کتاب می باشد، اخیراً کتابی جالب که در نوع خود کم نظیر است به نام «بازی های محلی استهبان» به نگارنده اهداء نموده اند. گرچه مطالب این کتاب به سن و سال بنده که سالهاست از دوران کودکی و نوجوانی و حتی گذشته ام
می گذرد، نمی خورد ولی چون تاکنون به استثنای دو کتاب بازی های
محلی فارس و آباده که به ترتیب تألیف مؤلفین ارجمند آقایان ابوالقاسم فقیری و دکتر جمشید صداقت کیش درباره این موضوع مطلبی دیگر ندیده ام، کنجکاوانه در وهله اول آن را ورق زدم و سپس با دقت زیاد خواندم و دیدم بعضی از این بازی ها در شهر  نی ریز هم رایج است و ما خود در دوران کودکی و نوجوانی انجام می دادیم. به قول دوست شاعر و نویسنده و هم شهری آقای حبیب الله حسامی خاطرات گذشته را برایمان تداعی نمود که سبب سرور و خوشحالی و شادمانی دوران گذشته گردید که با شوق و شعف بازی می کردیم.
نوشتن کتاب هایی این چنین موضوعی و تخصصی بسیار کار پسندیده و مفید است، زیرا علمای روانشناسی بازی را در تکامل روحی کودکان و ساختن شخصیت آینده آنان عامل مهمی می دانند و مؤید این گفته آن است که در مهدکودک های امروزی ملاحظه می گردد که وسایل بازی بر وسایل آموزشی ترجیح داده می شود زیرا با بازی بهتر و بیشتر می توان مفاهیم علمی و ذهنی صحیحی را در ذهن بچه ها ایجاد نمود. حتی گاهی حروف الفبا را هم به صورت اسباب بازی می سازند تا شناخت آنان برای کودکان نوپا آسان تر باشد از آنجا که کودکان امروز جوانان فردا و سازندگان و رهبران جامعه آینده می باشند هر چه شخصیت آنها سالم تر و محیط تربیتی و پرورش فکری آنان کامل تر باشد در آینده افرادی سودمندتر خواهند بود. می دانیم که بازی ها یکی از نخستین چیزهایی است که کودکان با آن روبرو می شوند. بسیاری از این بازی ها در بالا بردن بهره هوشی به کودک کمک می کند. بعضی از بازی ها او را به فکر وامی دارد که بهترین راه را در زندگی آینده خود برگزیند و در حقیقت غیرمستقیم به او درس زندگی را یاد می دهد و چون می دانیم که عقل سالم در بدن سالم است به گفته حکیم ابوالقاسم فردوسی
«ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی»
یک انسان ورزشکار اگر خود بخواهد می تواند درست بیندیشد(4) که نمونۀ آن را در وجود «زنده یاد تختی» و آقایان علی دایی، هادی ساعی و… سراغ داریم. آقای آل ابراهیم مؤلف و گردآورنده کتاب بازیهای محلی استهبان با درک این واقعیت ملموس مسلم سعی نموده ضمن اینکه گریزی به گذشته بزند از این اصل مهم هم غفلت نورزیده و ذوق بازیهای دسته جمعی که خود نوعی تفاهم مسالمت آمیز درآینده را رقم می زند در بچه ها و نوجوانان زنده نگهدارد. کتاب بازی های محلی استهبان به نظر نگارنده این سطور، کتابی بدون عیب و نقص و خواندنی و مفید با بازدهی فراوان به جامعه تقدیم شده است که جای تقدیر و تشکر فراوان دارد و باید به ایشان خدا قوت و دست مریزاد گفت.
آل ابراهیم خود در پیش گفتار نوشته اند: «نیاکان ما مجریان واقعی این بازیها بوده اند. اوقات بیکاری خود را با اجرای آن بازیها پر کرده اند. توان جسمی، روانی، رزمی و بزمی خویش را از روش همین بازیها به نمایش گذاشته اند و خویشتن را برای آینده ای بهتر و فردایی روشن تر به محک نقد و آزمون و خطا قرار داده اند».
از نکات مثبت کتاب آنکه نویسنده توانمند و پرکار با فروتنی و تواضع لازم از کمی و کاستی اثر ذیقیمت خود سخن گفته و صحبت نموده و تکمیل آن را به همت آیندگان سپرده و موکول به علاقمندان کرده است.
به گفتۀ بزرگمهر حکیم که سالها وزارت انوشیروان دادگر ساسانی (579-531 میلادی) را عهده دار بوده و به حکمت معروف است(5) می گوید: «همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند»
پژوهشگر و محقق درست می اندیشد. نمی توان با قاطعیت گفت که این بازی ها تنها و تنها اختصاص به استهبان داشته باشد. اما می دانیم که هر پدیده ای پس از ورود به منطقه و ناحیه دیگر رنگ بومی و محلی به هم می زند و استهبان هم از این قاعده مستثنی نیست هم چنانکه در اساطیر ملل همانندی های حیرت آوری می بینیم که بیشتر وقتها آدمی نمی تواند قدمت آن را به درستی تشخیص دهد. حتی بعضی از بازی ها در شهرهای همجوار با جزئی تفاوت اجرا می شود. برای نمونه فراخوان بازی بچه ها، اشعاری را که می خوانند در نی ریز، داراب و استهبان  و… یکی است برای نمونه آنچه در شهر طیبه نی ریز(6) اجرا می شود در زیر این نوشتار آورده می شود. برخی از بازی ها که در نی ریز مشکبیز(7) اجرا می شود نامی از آنها برده نشده یا اینکه نمونه آن در شهر استهبان انجام نمی گیرد. برای نمونه:
«خونۀ شیر بیشتر  دم روا تو دس و پا»(8)
همچنین در روش برگزیدن افراد به غیر از «پُر یا پوک (پوچ)، تاق و جفت، تر و خشک، بر زدن (شمارش)، شیر یا خط» یک روش دیگر در انتخاب یارگیری یا به دیگر سخن انتخاب افراد بازی کننده در شهر نی ریز رواج دارد. به شرح زیر: هنگامی که دو نفر به عنوان اسا (استاد) یا سر مرد انتخاب می شدند بقیه بچه ها دو نفر دو نفر که هم قد و هم قدرت و هم توان بودند بر BAR    می آوردند. بدین ترتیب می رفتند کناری هر یک برای خود اسمی انتخاب می کردند مثلاً دو نفر یکی نام خود را شیر و دیگری نام خود را شمشیر می گذارد.
آنگاه می آمدند نزد دو اسا می گفتند اسادی لی لو OSADEY LEY LOU یکی از دو اسا پاسخ می داد سَپُرسی لی لو SAPORSEY LEY LOU بعد یکی از اساها اگر گفت شیر، نفری که اسمش شمشیر بود سهم اسای دیگر می شد. دو نفر دیگر که اسم برای خود انتخاب کرده بودند می آمدند و همین کلمات را بیان می کردند این مرتبه اسادی که مرتبه دوم انتخاب کرده بود نخست انتخاب می کرد و به همین ترتیب تا تمام نفرات انتخاب شوند. در این جا باید تعداد نفرات زوج باشند بعد بازی شروع می شد.
به هر حال در خاتمه کلام باید به همت والای آل ابراهیم تبریک گفت که اسامی گوناگون هر بازی را در شهرهای مختلف جمع آوری نموده و دائره المعارفی از لغت ها و اصطلاحات محلی که می تواند مورد استفاده دانشجویان و اهل پژوهش قرار گیرد به اهل علم عرضه کرده اند. راستی زحمات مؤلف در معرفی اسامی یک نوع بازی در گویش های گوناگون شهرستان ها بسی قابل تقدیر است و زحمت و فرصت زیادی می طلبد که این را فقط اهل علم که دستی بر آتش دارند بهتر درک می کنند. امید است کار مؤلف در تکمیل این اثر جالب خواندنی و سایر تألیفات خود که فراگیر شده جاودان شود و نام و نامی استهبان که علماء، شعرا و نویسندگان و رجال سرشناسی در خویش پرورانیده و نفوسی چون مرحوم حبیب الله آموزگار وزیر فرهنگ (معارف سابق) و مؤلف کتاب لغت نامه آموزگار و …علی حکمت شاعر، محمد عسلی صاحب امتیاز و مدیرمسئول روزنامه وزین عصرمردم و اسماعیل عسلی شاعر معاصر… و سایرین بیش از پیش در ایران و گیتی، بلندآوازه گردد. در این بخش روش فراخوان بچه ها برای بازی در نی ریز که تفاوت جزئی با روش آن در استهبان دارد را بیان می کنیم. هنگامی که حداقل دو نفر از بچه ها از منزل بیرون می آمدند
در کوچه های محله سکونت خود راه می افتادند و آهسته و آرام حرکت می کردند و با صدای بلند و رسا اشعار زیر خوانده می شد بچه ها به محض شنیدن این شعر و آواز و صدا از خانه بیرون می آمدند و یک به یک به جمع سایر بچه ها می پیوستند و همراه سایرین ترانه را دنبال می کردند. پس از طی نمودن تمام کوچه های
محله و جمع شدن همه بچه ها بازیکنان در محلی که از پیش تعیین شده بود بازی را شروع می کردند.
یکی از بچه ها که صدایش رساتر و بلندتر از دیگران بود می گفت:
شیربچه گَل GAL دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو بازی کنیم، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
بازی شیرازی کنیم، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
سنگی زدم تک چاه، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
تک چاه تنگ شد، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
مقابل سنگ شد، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
آرد جو نی ریزی، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
غلبال بیار بوزیم(9)، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
غلبال مال ریسه، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
ریس(10) کاسه لیسه، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
ته کاسه را می لیسه، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
هر که نیاد به بازی، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
دم باباش درازی، دیگران هم بلند و همصدا و هم آهنگ جواب می دادند هو هو
این ترانه آنقدر تکرار می شد و ادامه پیدا می کرد تا تمام بچه های
محله از خونه بیرون بیایند و جمع شوند. آخر کار حاضر و غائبی آغاز می شد. اگر فردی یا افرادی نیامده بودند یکی از بچه ها که صدای رسایی داشت بلند رو می کرد به بقیه بچه ها و می گفت کی اومده کی نیومده بچه ها که میدونستند کدام بچه نیومده یکصدا و همراه و بلند پاسخ می دادند مثلاً هوشنگ نیومده، گوینده می گفت چش میشه بقیه پاسخ می دادند بچه ش میشه گوینده مجدداً می پرسید بچه ی چی، سایرین نام حیوانی را
می بردند مثلاً جواب می دادند بچه خرس و… این گفتگو برای همه آنهایی که نیامده بودند تکرار می شد. سپس بازی شروع می شد در پایان چند بیت شعر در وصف بازی ها نوشته می شد:
مش ماشالا قدیما که برف می وردن یادته
بعضی ها با سکنجوی می خوردن یادته
گل چه گل بازی می کردیم با بچا تی مَلَمُن
اونی که باخته بودن غصه می خوردن یادته
سر شم هی که هوا تاریک می شد تی کل کوچا
بچه گل جم می شدند با هم می خوندن یادته
قدیما خیلی صفا داشت اما افسوس که گذشت
وختی که تو عروسیا نقاره می وردن یادته
بازیای قدیمیا خیلی بوده یدم که نیس
رسی وختی گوگوسل بازی می کردن یادته(11)

پانویس و منابع:
1 -اونی= آنهایی
2 -سَرشُم= اول شب، تی TAY کل کوچا= توی کوچه ها، جم= جمع
3 -شعر از آقای محمود پور عابد فرزند اسدالله متولد 1332
4 -از نوشته های آقایان حسامی، فقیری، آزما نیز استفاده شده است.
5 -کتاب خوانید و بدانید تألیف حبیب الله شاملویی
6 -وقف نامه مدرسه غیاثیه نی ریز که در سال 1093 ه.ق نوشته شده است
7 -نوشته محمدعلی فیضی
8 -خونه= خانه، رُوا= روباه، دس= دست
9 -غلبال= غربال
10 -ریس REYS= رئیس
11 -مش ماشالا= مشهدی ماشاءالله
یادته= یادت هست
می وردن= می آوردند
بابچاتی مَلَمُن = با بچه ها توی محله مان
وختی= وقتی
یدم که نیس= یادم که نیست
رسی= راستی
تک چاه= دهانه چاه

روزنامه عصر مردم

 

3 نظر

  1. درسقیفه خائنان، چوب حراج دین زدند

    تا کنی اِفشا مَتاعِ آن دُکان زهرا بمان

    غاصبانِ منبر و محرابِ دینِ احمدی

    کینه ی دیرینشان گشته عیان، زهرا بمان
    [گریه][گل]
    [گل]

  2. باسلام و احترام خدمت استادم جناب آل ابراهیم
    دست مرییزاد
    استفاده کرده و می آموزم از قلم نابتان
    چنانچه فرصت اقتضا کرد افتخار بدهید و سری به ولاگم بزنید
    نظرات جنابعالی برایم ارزشمند و آموزنده خواهد بود
    پایدار باشید انشاءالله
    با احترام
    مهدوی
    *

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>