شنبه , فوریه 24 2018
خانه / نوشته ها پیرامون محمدرضا آل ابراهیم / درباره بهارستان از روزنامه عصر مردم

درباره بهارستان از روزنامه عصر مردم

مردم استهبان باید وامدار بزرگمردی چون محمدرضا آل ابراهیم باشند. او سعی دارد استهبان و چهره مردمی­اش را به خواننده شهرهای دیگر بشناساند و از همان ابتدا که دست به تأسیس انتشارات سته بان زد، نیتش همین بود که گرد وغبار فراموشی را از چهره تاریخ، طبیعت و بزرگان ادبی و مذهبی زادگاهش پاک کرده و شخصیت آنها را آن چنان­که هستند به جامعه معرفی کند.
او در این کتاب از نام آوران شروع کرده تا به مردم کوچه و بازار رسیده است؛ مردمی که عشق آنها نسبت به زادگاهشان ثابت شده است.
تازه ترین مطلبی که در کتاب می­خوانیم این است که کوروش کبیر زادگاهش استهبان بوده است و برای تأیید مطلب خود از گفتار
استاد ابراهیم باستانی پاریزی دلیل آورده است.
کوروش بزرگ
کوروش بزرگ در سال 598 پیش از میلاد به دنیا آمد. او فرزند کمبوجیه و نام مادرش ماندانا بود. از کوروش بیش از اینها می­توان گفت. آنچه موجب شد تا نامش در این جا آورده شود، نوشته ای است از محمد ابراهیم باستانی پاریزی که در پاورقی صفحه 92 کتاب «کوروش کبیر (ذوالقرنین)» چنین آمده است: کوروش کبیر زادگاهش اصطهبانات است زیرا از رود «کُر» گرفته شده است. هنوز در اصطهبانات که مولد و زادگاه کوروش بوده است یک «ش» مضموم به دنبال هر اسم اضافه می­کنند. برای نمونه می­گویند: حسینش را ندیدی؟ یعنی آیا حسین را ندیدی؟ یا محمودش آمد یعنی محمود آمد. به نظر من این حرف «ش» کوروش هم از همین نوع اضافه است که به زبان یونانی منتقل شده و همان «کورو» بوده، منسوب به رودخانه «کُر».
این نوشته مرا به جست­وجو پیرامون حرف استاد واداشت تا اینکه در برگزاری زادروز سعدی در اَرگ کریم خانی شیراز، در اردیبهشت سال 1385، این توفیق حاصل آمد و ضمن احترام و رعایت ادب از ایشان پرسیدم: استاد مطلبی از شما خوانده ام آیا درست است یا خیر؟ استاد با نگاهی به بالا و با همان طنز همیشگی­شان گفتند: اگر من نوشته ام، درست است. مگر من چیزی نوشته ام که غلط باشد؟! بعد پرسیدند در کجا و چه مطلبی؟ بیان مقصود کردم. گفت: خیالت تخت که درست است و زادگاه کوروش صابونات است.»
این مطلب را نمی­توان رو کرد و از آن سرسری گذشت، اما به پای آن نیز نمی­توان قسم و آیه خورد جز اینکه مدارک جدیدتری به دست آید، اما درباره اردشیر بابکان مدارک مستدل­تر است و می­توان نوشت: «اردشیر پاپکان در قریه «طیروذه» از روستای خیر واقع در استان اصطخر فارس به دنیا آمد و جدش مردی بود ساسان نام، بسیار شجاع و شدیدالبطش (سختگیر) و این ساسان از خاندان ملوک محلی فارس است که آنان را «بازرنگان» یا «بازرنگیان» می­گفتند…»
از دیگر شخصیت­های قدیمی که در کتاب معرفی شده است، می­توان به اینها اشاره کرد: پیر کلاه سوز، پیر کوفی، شیخ تار (شیخ طاهر یا شیخ عطار)، پیرنو،
دی زِدی (دایی عزالدین)، شیخ فرهادی، نظام­الدین فضل الله پسر حسن معروف به فصلویه، نظام­الدین محمود،
محمد ایجی، ملک اردشیر، قاضی عضدالدین ایجی استاد حافظ، ملک مظفرالدین، قطب­الدین مبارز، قطب­الدین ایجی، شیخ مغربی،
نعمت­اله ایجی و تعدادی دیگر.
از شخصیتهای جدید و معاصر می­توان اسامی زیر را نام برد:
امیرمختار کریم پور (شیرازی)، شمس اصطهباناتی، حبیب اله آموزگار،
حبیب اله ذوالقدر، علی شیرازپور (شین پرتو) و محمدخلیل جمالی
قابل ذکر است که این چند نفر و بقیه اشخاص معاصران درگذشته اند و دیگرانی که در قید حیاتند عبارتند از:
جمشید آموزگار، سیدیحیی نوابیان(نواب)، محمدرضا خراباتی، محمد شعله، میمنت ذوالقدر (میرصادقی)، محمد مهاجر، علی حکمت، محمد عسلی، اسماعیل عسلی، مسعود عنایت، اصغر وفادار، حسین ترحمی، فاطمه پنجعلی، غلامحسین تقی پور، محمد ثالثی، صفدر دوام، نسیم آل ابراهیم، پویا آل ابراهیم، سیدبهاءالدین مرشدی، ماندانا آل ابراهیم و دیگران
همه عزیزند. شناخت نگارنده روی افراد نامبرده بیشتر شناخت ادبی است تا چیز دیگر. در فهرست با مسأله جالبی برخورد می­کنیم که افراد در هنری که داشته اند، تقسیم بندی شده اند:
خوشنویسان، تأثر، موسیقی، نقاشی، سینما، روزنامه نگاران، زندانیان سیاسی دوره شاه (که سیاسی بودن هم، هنری به حساب می­آید.)
آل ابراهیم در «چند یادداشت از سر مهربانی» گله­هایی هم دارد از نبود همکاری بعضی ها، نفرستادن شرح حال و مدارک، به مسخره گرفتن کل کار و…
«دیگر بس کنم که حالم به هم می­خورد از اینکه جواب تلفنم را ندادند و از بس مرا سر دوانده اند و امروز و فردا کرده اند و از بس خواهشنامه هایم را
بی پاسخ گذاشتند.»
ما قدر شما را می­دانیم. آنان که غربال به دست دارند از پشت سر می­آیند. شما آنچه را که فکر می­کردید درست است با پایمردی و ایمان به زادگاهتان به وسیله آثاری که منتشر کرده اید، نشان داده اید دیگران برای استهبان چه کرده اند. تنها چیزی که باقی می­ماند صدای شماست و فرهنگی که بنا گذاشته­اید. مطمئن باشید در همان استهبان افرادی هستند که به شما افتخار می­کنند. مابقی حسودان و مغرضین هستند. «حسود را چه کنم گو به خود همیشه در رنج است!» منتظر جلد دوم بهارستان جاوید و سرسبزتان هستیم.

عصرمردم   سه شنبه شانزدهم خرداد 1391

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>